ميرزا شمس بخارايى

163

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

« آمو دريا » آورده شده است . وهرود و ارنگ / 39 - 47 ؛ نزهة القلوب / 213 ؛ ظفرنامهء تيمورى ، ج 1 / 110 . به گفتهء بار تولد ، ظاهرا نام جيحون از گيحون ، نام يكى از رودهاى بهشت در تورات گرفته شده است . آبيارى در تركستان / 98 و 99 . اگر نظر بارتولد را بپذيريم ، بايد اين نام را رانده‌شدگان يهود كه در روزگار بخت النصر در شهر يهوديه ( ميمنهء امروز ) مستقر شدند بر رود جيحون اطلاق كرده باشند . در حالى كه محمود بن امير ولى بلخى ( 1043 ه . ) نام اين رود را صبغهء اسلامى داده و حديثى دربارهء فضيلت آن آورده است كه : « ابن عباس گفت از رسول - صلّى اللّه عليه و سلم - استماع دارم كه فرمود : « انزل اللّه تعالى من الجنّة الى الارض خمسة انهار : سيحون و هو نهر خجند ، و جيحون و هو نهر بلخ . . . » . بحر الاسرار ، بخش بلخ / 22 . محمود ولى تنها تاريخنگار محلّى است كه پس از ابن رسته ( 209 ه . / 902 م ) دربارهء مسير و شعب اين رود اطلاعاتى داده است . او در جلد اوّل كتاب خود كه به « علم طبيعيّات » پرداخته بحث در مورد « شرافت و جزالت » رود را به جلد آخر كتاب محوّل كرده است . امّا به طور فشرده و كوتاه چنين مىنويسد : « بدان ايّدك اللّه تعالى بفضله كه نزديك اكثر اهل حديث مراد از « جيحان » كه در حديث : السيحان و الجيحان و الفرات و النيل من انهار الجنة ، واقع است ، نهر جيحون است . و در بعضى روايات به لفظ جيحون نيز آمده ، چنانچه صاحب البر و البحر گويد : چارجوست گفت سيّد ما * كايد از جنت سوى دنيا شط بغداد ، پس بدين قانون * هست جيحون فرات و پس سيحون و اين بحر را آمويه خوانند به سبب آنكه قصبهء آمويه به ساحل او واقع است و منبع آن جبال تبّت و بدخشان است . پس شش رود بزرگ ديگر از حدود ختلان و صغانيان آمده به دو مىپيوندد . نامهاى اين رودها اين است : رود بنگى و فاخر ، اين دو رود در ساحت طخارستان به اين نهر مىريزد ، و چهار ديگر كه درزاب و كافرنهان و جنگاب و مكر دوست از صوب چغانيان آمده در برابر وخش و قباديان و ترمذ به اين نهر منضم مىگردد .